من و آواي گرمت را شنودن 
بدين آوا غم دل را زدودن 
از اول كار من دلدادگي بود 
وليكن شيوه ي تو دل ربودن 
گرفت از من مجال ديده بستن 
همه شب بر خيالت در گشودن 
قرار عمر من بر كاستن بود 
تو را بر لطف و زيبايي فزودن 
غم شيرين دوري بر من آموخت 
سخن گفتن، غزل خواندن، سرودن 
من و شب هاي غرببت تا سحرگاه 
چو شمعي گريه كردن نا غنودن 
چه خوش باشد غم دل با تو گفتن 
وزان خوشتر اميد با تو بودن

1394/08/22