من و آواي گرمت را شنودن
بدين آوا غم دل را زدودن
از اول كار من دلدادگي بود
وليكن شيوه ي تو دل ربودن
گرفت از من مجال ديده بستن
همه شب بر خيالت در گشودن
قرار عمر من بر كاستن بود
تو را بر لطف و زيبايي فزودن
غم شيرين دوري بر من آموخت
سخن گفتن، غزل خواندن، سرودن
من و شب هاي غرببت تا سحرگاه
چو شمعي گريه كردن نا غنودن
چه خوش باشد غم دل با تو گفتن
وزان خوشتر اميد با تو بودن
بدين آوا غم دل را زدودن
از اول كار من دلدادگي بود
وليكن شيوه ي تو دل ربودن
گرفت از من مجال ديده بستن
همه شب بر خيالت در گشودن
قرار عمر من بر كاستن بود
تو را بر لطف و زيبايي فزودن
غم شيرين دوري بر من آموخت
سخن گفتن، غزل خواندن، سرودن
من و شب هاي غرببت تا سحرگاه
چو شمعي گريه كردن نا غنودن
چه خوش باشد غم دل با تو گفتن
وزان خوشتر اميد با تو بودن
1394/08/22
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان ۱۳۹۴ ساعت 17:3 توسط علی طاهری
|