گفته بودی که چرا محو تماشای منی
وآنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو، به قدر مژه برهم زدنی
فریدون مشیری
27/5/92
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 17:15 توسط علی طاهری
|
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
وآنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو، به قدر مژه برهم زدنی
فریدون مشیری
27/5/92
تو کز نجابت صدها بهار لبریزیچرا به ما که رسیدی همیشه پاییزی؟
ببین! سراغ مرا هیچکس نمیگیردمگر که نیمه شبی، غصهای، غمی، چیزی مهرداد نصرتی
27/5/92
طبیعت وجودتو اینقدر ستایش میكنه
وقتی كه یواشكی خواب به سراغ تو میاد
برای داشتن چشمای تو خواهش میكنه
این همه عاشق داری چه طور حسودی نكنم
وقتی شب فقط میاد برای خوابیدن تو
خورشید از خواب پا میشه تنها واسه دیدن تو
وقتی كه چشمه حریص واسه لمس تن تو
یا كه پیچك آرزوش بشه پیراهن تو
این همه عاشق داری چه طور حسودی نكنم
وقتی هر پرنده به عشق تو پروار میكنه
عشق تو حتی طبیعتو هوس باز میكنه
وقتی تو قلب خدا این همه جا هست واسه تو
چرخ گردون واسه تو گردشو آغاز می كنه
این همه عاشق داری چه طور حسودی نكنم
26/5/92
21/5/92 مشهد