گفته بودی که چرا محو تماشای منی

وآنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو، به قدر مژه برهم زدنی

فریدون مشیری

27/5/92

تو    کز   نجابت    صدها     بهار      لبریزی
چرا به ما که رسیدی همیشه پاییزی؟
ببین!   سراغ   مرا   هیچ‌کس     نمی‌گیرد
مگر که نیمه شبی، غصه‌ای، غمی، چیزی 
مهرداد نصرتی
27/5/92

وقتی باد آروم آروم موتو نوازش می كنه

 طبیعت وجودتو اینقدر ستایش میكنه

وقتی كه یواشكی خواب به سراغ تو میاد

 برای داشتن چشمای تو خواهش میكنه


این همه عاشق داری چه طور حسودی نكنم


وقتی شب فقط میاد برای خوابیدن تو

خورشید از خواب پا میشه تنها واسه دیدن تو

وقتی كه چشمه حریص واسه لمس تن تو

 یا كه پیچك آرزوش بشه پیراهن تو


این همه عاشق داری چه طور حسودی نكنم


وقتی هر پرنده به عشق تو پروار میكنه

 عشق تو حتی طبیعتو هوس باز میكنه

وقتی تو قلب خدا این همه جا هست واسه تو

 چرخ گردون واسه تو گردشو آغاز می كنه


این همه عاشق داری چه طور حسودی نكنم

26/5/92

همه کسم تو،هر هوسم تو،هم نفسم تو
بال و پرم تو، همسفرم تو، بیش و بسم تو 
گرمی خانه، شور ترانه ،متن غزل تو
شعرو سرودم، بود و نبودم، قند و عسل تو
نغمه ی سازم، محرم رازم از روز ازل تو
بی تو خموشم، با که بجوشم ؟جفت تنم تو...
خسته و عریان، پیش غریبان، پیرهنم تو...

21/5/92 مشهد