تا کی در انتظار گذاری به زاریام
باز آی بعد از این همه چشم انتظاریام
دیشب به یاد زلف تو در پردههای ساز
جانسوز بود شرح سیهروزگاریام
بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود
دیشب که ساز داشت سر سازگاریام
شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد
چشمی نماند شاهد شبزندهداریام
شرمم کشد که بیتو نفس میکشم هنوز
تا زندهام بس است همین شرمساریام
تا هست تاج عشق توام بر سر ای غزال
شیرین بُوَد به شهرِ غزل شهریاریام
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 16:23 توسط علی طاهری
|