بر لبه ی پرتگاه سکوت ایستاده ام

که در بی نهایتش ... صدایم می زنی

مثل همیشه ... با همان نوای آرامش بخش

که آنرا با دنیا عوض نمی کنم ..

باد، بوی عطرت را برایم به ارمغان می آورد
خاطرات با تو بودن رژه می روند
مقابل چشمانم

و چه زیباست:

سقوط آزاد... در آغوش تو!

1394/08/22

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد.

1394/08/22

دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت

آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت

 

خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد

کشتی ام را شب طوفانی گرداب گرفت

 

در قنوتم ز خدا «عقل» طلب می کردم

«عشق» اما خبر از گوشه ی محراب گرفت

 

نتوانست فراموش کند مستی را

هر که از دست تو یک قطره می ناب گرفت

 

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب

ماه را می شود از حافظه‌ی آب گرفت؟!

1394/08/22

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست

همه دریا از آن ما کن ای دوست

دلم دریا شد و دادم به دستت

مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

 

کنار چشمه ای بودیم در خواب

تو با جامی ربودی ماه از آب

چو نوشیدیم از آن جام گوارا

تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

 

تن بیشه پر از مهتابه امشب

پلنگ کوه ها در خوابه امشب

به هر شاخی دلی سامون گرفته

دل من در تنم بیتابه امشب


"سیاوش کسرایی"

1394/08/22

دوستت ﺩﺍﺭﻡ
ﻣﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﻢ ﻣﯽﺭﯾﺰﺩ ﺗﻮﯼ ﺩﺳﺖﻫﺎﻡ
ﺑﺎﻫﺎﺵ ﭼﮑﺎﺭ ﮐﻨﻢ؟
ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺑﮕﺬﺍﺭﻣﺶ ﮔﻮﺷﻪﻫﺎﯼ ﻟﺒﺖ؟
ﺑﻌﺪ ﺑﺮﺵ ﺩﺍﺭﻡ
ﻧﮕﺎﻫﺖ ﮐﻨﻢ؟

1394/08/22

ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻟﺐ ﻫﺎﺕ

ﺣﻮﺍﺳﺖ ﺭﺍ ﭘﺮﺕ ﮐﺮﺩﻩ؟

ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ

ﺩﻟﺘﻨﮓ "ﺗـــﻮ" ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ

ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻢ؟

یک‌بار ﺑﺨﻮﺍﺏ،

ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﻨﺸﯿﻦ ﻭ

ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﺁﺭﺍﻣﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ...

1394/08/22

از دلتنگیت کجا فرار کنم؟

معمار هیجان

کجا بروم که صدای آمدنت را بشنوم ؟

کجا بایستم که راه رفتنت را ببینم ؟

کجا بخوابم که صدای نفس‌هات بیاید؟

کجا بچرخم که در آغوش تو پیدا شوم؟

کجا چشم باز کنم که در منظرم قاب شوی؟

کجایی ؟

کجایی که هیچ چیزی قشنگ‌تر از تماشای تو نیست؟

کجا بمیرم

که با بوسه‌های تو چشم باز کنم؟

کجایی؟؟

1394/08/22

وقتي حواست هست
زيبایی زیبا،
وقتي حواست نیست
زیباترینی
حالا حواست هست ؟

وقتي حواست نيست
در من مانده ‌اي
وقتي حواست هست
با من مانده ‌اي
حالا حواست هست ؟

1394/08/22

چمن ها بي تو زيبايي ندارد 
بهار و گل دلارايي ندارد 
فريب كس نخوردم جز تو اي يار 
كه ديگر كس فريبايي ندارد 

1394/08/22

. سيمين بهبهانى
.
زندگی را ورق بزن...
هر فصلش را خوب بخوان...
با بهار برقص...
با تابستان بچرخ...
در پاییزش عاشقانه قدم بزن...
با زمستانش بنشین و چایت را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش...
زندگی را باید زندگی کرد، آنطور که دلت می گوید.
مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری!

1394/08/22

من و آواي گرمت را شنودن 
بدين آوا غم دل را زدودن 
از اول كار من دلدادگي بود 
وليكن شيوه ي تو دل ربودن 
گرفت از من مجال ديده بستن 
همه شب بر خيالت در گشودن 
قرار عمر من بر كاستن بود 
تو را بر لطف و زيبايي فزودن 
غم شيرين دوري بر من آموخت 
سخن گفتن، غزل خواندن، سرودن 
من و شب هاي غرببت تا سحرگاه 
چو شمعي گريه كردن نا غنودن 
چه خوش باشد غم دل با تو گفتن 
وزان خوشتر اميد با تو بودن

1394/08/22

تمام ترسم ... 

تمام ترسم از این است 
که یک شب 
بخواهی که به خوابم بیایی و من

همچنان به یادت
بیدار نشسته باشم

1394/08/22

با چشم هایت حرف دارم
می خواهم ناگفته های بسیاری را برایت بگویم
از بهار،
از بغض های نبودنت،
از نامه های چشمانم...به چشمانت
باور نمی کنی!؟
تمام این روزها
با لبخندت آفتابی است
اما
دلتنگی آغوشت... رهایم نمی کند،
به راستی...
عشق بزرگترین آرامش جهان است

1394/08/22

به تو فکر می کنم

مثل مسافر به راه

مثل علف به ابر

مثل شکوفه به صبح

مثل واژه به شعر .

به تو فکر می کنم

مثل خسته به خواب
و نرگس به اردیبهشت ،

به تو فکر می کنم 

مثل کوچه به روز 

مثل نوشتن به نی  

مثل خدا به کافر خویش و

مثل زندان به زندگی.

مثل قصه به کودک 

مثل پری به چشمه

به تو فکر می کنم

مثل آسمان به ستاره وُ ستاره به شب . 

به تو فکر می کنم 

مثل نقطه به خط 

مثل حروف الفباء به عین 

مثل حروف الفباء به شین

مثل حروف الفباء به قاف .

همین !

هر چه گفتم

انگار انتظارِ آسان رسیدن به همین سه حرف ِ آخر بود .

فردا باز هم به تو فکر خواهم کرد

مثل دریا به ادامه ی خویش .

1394/08/22

 

کس نیست در این گوشه فراموشتر از من

وز گوشه نشینان توخاموشتر از من

هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست

ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من

می نوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق

اما که در این میکده غم نوشتر از من؟

افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن

افتاده تر از من نه و مدهوشتر از من

بی ماه رخ تو شب من هست سیه پوش

اما شب من هم نه سیه پوشتر از من

گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق

ای نادره گفتار کجا گوشتر از من؟

بیژن تر از آنم که بچاهم کنی ای ترک

خونم بفشان کیست سیاووشتر از من؟

با لعل تو گفتم که علاجم لب نوش است

بشکفت که یارب چه لبی نوشتر از من!

آخر چه گلابی است به از اشک من ای گل

دیگی نه در این بادیه پرجوشتر از من

شهریار

1394/08/22


روی لب های تو وقتی ردی از لبخند نیست

در وجودم سنگ روی سنگ دیگر بند نیست

اخم هایت را کمـی وا کن که تاب آوردنش

در توان شانه های خسته ی الوند نیست

خواجه ی قاجار اگر چشم کسی را کور کرد

قصه اش آنچـه مورخ ها به ما گفتند نیست،

خواست تا از چشم زخم دشمنان حفظت کند

خــوب مـی دانست کـــار آتش و اسپند نیست

آنقدر شیریــن زبانــــی کـار دستــم داده ای

قند خون از خوردن ِ بیش از نیاز ِ قند نیست

ای تنت شیــراز راز آلـــود فتحت می کنم

گرچه در رگ هام خون پادشاه زند نیست

1394/08/22

دستی که گاه خنده به آن خال می بری

ای شوخ سنگدل ! دلم از حال می بری

هر کس به نرد حسن تو زد، باخت پس بگو

دست از حریف خویش بدان خال می بری!

چالی فتد به گونه ات از نوشخند و دل

زان خال اگر گذشت، بدین چال می بری

1394/08/22

دلم در هر طپش صد بار آواز تو را خواند
نمی دانم تو هم یاد دل ما میکنی یا نه؟


فشردم بار ها زنگ در میخانه ی چشمت
که آیا بین عشاقت مرا جا می کنی یا نه؟


تو در قلب منی هرجا که هستی هر کجا باشی
ندانم کنج این ویرانه مأوا می کنی یا نه؟


گلی، باغی، بهاری، گلشنی، چون عطر صحرایی
برای دیدن گل عزم صحرا می کنی یا نه؟


چنان امروز زیباتر ز دیروزی، که گیجم من
تو خود را اینچنین هر روز زیبا می کنی یا نه؟


میان عقل من با عشق تو دعواست روز و شب

تو هم مانند من با خویش دعوا می کنی یا نه؟

1394/08/22

هرکس که روی ماه تو را دیده، دیده است

فرقـی کـه بین دیده و بین شنیده هاست

مـوی تـــو نیست ریختــه بر روی شانه هات

هاشور شاعرانه ی شب بر سپیده هاست

فضــای خانه کـــه از خنده‌های ما گــرم است

چه عاشقانه نفس می‌کشم!، هوا گرم است

دوباره «دیده‌امت»، زُل بزن بـه چشمانی

که از حرارتِ «من دیده‌ام ترا» گرم است

بگو دومرتبه این را کــــه: «دوستت دارم»

دلم هنوز به این جمله‌ی شما گرم است

بیــا گنـــاه کنیم عشق را... نترس خدا

هزار مشغله دارد، سر ِ خدا گرم است

من و تو اهل بهشتیم اگرچه می‌گویند

جهنـــم از هیجانات ما دو تا گرم است

...

به من نگاه کنی؛ شعرِ تازه می‌گویم

که در نگاه تو بازارِ شعرها گرم است1394/08/22