بی تو شکوفه های سحر وا نمی شود بازآ که شب بدون تو فردا نمی شود قفل دری که بین من و دست های توست در غایت سیاهی شب وا نمی شود ورد من است نام تو، هرچند گفته اند: شیرین دهن، به گفتن حلوا نمی شود عشق من و تو قصه تلخ مصیبت است می خواهم از تو بگسلم اما نمی شود ای مرگ همتی که دلِ دردمندِ من دیگر به هیچ روی مداوا نمی شود آتـــــش بگیر تا که ببینی چه می کشم احساس سوختن یه تماشا نمی شود قلبی که همچو مشعل نم دیده شد خموش دیگر به هیچ بارقه گیرا نمی شود درد مرا ز چهره خاموش کس نخواند چون شعر ناسروده که معنا نمی شود باید ز هم گسست قیود زمانه را با کار روزگار مدارا نمی شود... " عباس خیرآبادی21/10/92 "
یعنی که ز چشمان تو الهام گرفتم
آشفتگیم برد بدانجای که آخر
در زلف پریشان تو آرام گرفتم
بر چهره غم بود اگر دیده گشودم
از خون جگر بود اگر جام گرفتم
با مرگ همآغوش شدم در رهِ وصلت
صــــد شکر که از دلبر خود کام گرفتم...
" بهادر یگانه 21/10/92 "
منو حالا نوازش کن.. که این فرصت نره از دست
شاید این آخرین باره.. که این احساس زیبا هست
منو حالا نوازش کن.. همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید.. به دنیای تو برگردم
هنورم میشه عاشق بود.. تو باشی کار سختی نیست
بدون مزر با من باش.. اگرچه دیگه وقتی نیست
نبینم این دم رفتن.. تو چشمات غصه میشینه
همه اشکاتو میبوسم.. میدونم قسمتم اینه
تو از چشمای من خوندی.. که از این زندگی خستم
کنارت اونقدر آرومم.. که از مرگ هم نمی ترسم
تنم سرده ولی انگار.. تو دستای تو آتیشه
خودت پلکامو می بندی.. و این قصه تموم میشه
سروش دادخواه 15/10/92
به عشقت راه دریا رو بازم وارونه برگشتن
تو این دنیا یه آدم هست که دنیاشو تو می بینه
کسی که پای هفت سینت یه عمره سیب می چینه
کنار سبزه و سکه، کنار آب و آینه
تموم لحظه های شب سکوتت هفتمین سینه
تو هم درگیر تشویشی مثل حالی که من دارم
برای دیدنت امشب تموم سال بیدارم
هوای خونه برگشته تموم جاده بارونه
یه حسی تو دلم میگه تو نزدیکی به این خونه
روزبه بمانی 15/10/92
تو از من نبض دنیامو گرفتی
تمام جاده ها رو دوره کردم..
تو قبلا رد پاهامو گرفتی
من از تو راه برگشتی ندارم..
به سمت تو سرازیرم همیشه
تو میدونی اگه از من جدا شی..
منم که سمت تو میرم همیشه
روزبه بمانی 15/10/92
کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه
همین که کنارت نفس میکشم
برام هیچ حسی شبیه تو نیست
تو پایان هر جستجوی منی
تماشای تو عین آرامشه
تو زیباترین آرزوی منی
ببین داغِ دوری از آغوشِ تو...به زانو درآورده احساسمو
همه فکر و ذکرم شدی و هنوز...داره آب می شه دلم پای تو
ببین قفلِ لب های من وا شده...منو قصه گو کرده چشمای تو
خیالم رو از عمقِ دلواپسی...تا رویای بوسیدنت می برم
سکوتِ شبو گریه پُر می کنه...شبایی که از خواب تو می پَرم
نشد قسمتم باشی و پیش تو...به لبخند هر روزت عادت کنم
منو محوِ چشمای مستت کنی...تو رو مثل کعبه عبادت کنم
من این کنج زندون،ماتم زده...تو بیرون از اینجا تو رویای من
من این گوشه جای تو غم می خورم...تو بیرون از این میله ها جای من
دارم تو هوای تو پَر می زنم...داری غصه هامو نفَس می کِشی
به یادت رها می شم از این قفس...تو از غصه ی من قفس می کِشی
از این شهر خاکستری دلخورم...از این بغضِ پیچیده تو لحظه ها
تو این روزهای پُر از بی کسی...تو تنها،تنها تو موندی بَرام
نباید چشامون از عشق تَر بشه...به خشکیِ این شهر بَرمیخوره
هنوزم یکی توی پس کوچه ها...داره عاشقی ها رو سَر می بُره
چقدر خوبه از این به بعد خونه مون...می خواد با نگاه تو روشن بشه
تو آغوشِ تو غرق آرامشم...تو رویای زیبای همیشَمی
دارم راه می رم کنارت ولی...بَرام سخته باور کنم پیشمی
بذار دستتو توی دستای من...تمومِ غم و اضطرابم بره
تو شب های زیبای این زندگی...روی شونه های تو خوابم بره
نفَس می کِشم عطرِ آغوشتو...بَرات قلبمو زیر و رو می کنم
تو اِنقدر پاکی که تو چشمِ تو...خدا رو دارم جستجو می کنم
یه عمر آرزوی تو رو داشتم و...دیگه خواستنت مثل یک عادته
هوای تو پیچیده تو لحظه هام...تو دستات بَرام اوجِ امنیته
نگام کردی و عشقِ توی نگات...مسیرِ غما رو به این خونه بست
نمی دونم از زندگی چی بخوام...که هر چی بخوام تو نگاه تو هست
تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق،
که نامی خوشتر از اینت ندانم.
وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری،
به غیر از زهر شیرینت نخوانم.
تو زهری، زهر گرم سینهسوزی،
تو شیرینی، که شور هستی از توست.
شراب جام خورشیدی، که جان را
نشاط از تو، غم از تو، مستی از توست.
بسی گفتند: – «دل از عشق برگیر!
که: نیرنگ است و افسون است و جادوست!»
ولی ما دل به او بستیم و دیدیم
که او زهر است، اما … نوشداروست!
چه غم دارم که این زهر تبآلود،
تنم را در جدایی میگدازد
از آن شادم که در هنگامهی درد،
غمی شیرین دلم را مینوازد.
اگر مرگم به نامردی نگیرد:
مرا مهر تو در دل جاودانیست.
وگر عمرم به ناکامی سرآید؛
تو را دارم که مرگم زندگانیست.
فریدون مشیری 5/10/92