بیگانه ماندی و نشدی آشنا تو هم
بیچاره من! اگر نشناسی مرا تو هم

دیدی بهای عشق به جز خون دل نبود
آخر شدی شهید در این کربلا تو هم

آیینه ای مکدّرم از دست روزگار
آهی بکش به یاد من، ای بی وفا تو هم

چندی است از تو غافلم ای زندگی ببخش
چنگی نمی زنی به دل این روزها تو هم

ای زخم کهنه ای که دهان باز کرده ای
چون دیگران بخند به غم های ما تو هم

تاوان عشق را دل ما هر چه بود داد
چشم انتظار باش در این ماجرا تو هم

#فاضل_نظری


با من همقدم شو ...
من با توبرابر ... اما کمی ظریف تر ...
من با تو برابر ... فقط کمی مهربان تر ...
من هم مثل تو نیمه ی یک جامعه ام ، نه نیمه ی یک انسان ...
با من به این سویِ میله ها بیا ...
ببین! من نه نیمه ام ، نه ناتوان ...
من خودم هستم ، یک زن ...
شاید اولین کسی که باعث این نابرابری شد ، فراموشی داشت ..
مگر میشود کسی مادرش را نیمه بداند ؟!
اما تو فراموشی نداری ...
تو خوب می دانی که من با تو برابرم ...
با من هم صدا شو ...
مدت هاست که حنجره ام درد می کند ...


#نرگس_صرافیان_طوفان

":
بهار آمد گل و نسرين نياورد
نسيمی بوی فروردين نياورد
پرستو آمد و از گل خبر نيست
چرا گل با پرستو هم سفر نيست
چه افتاد اين گلستان را چه افتاد؟!
که آيين بهاران رفتش از ياد
چرا پروانگان را پر شکسته‌است 
چرا هر گوشه گرد غم نشسته‌است 
چرا خورشيد فروردین فرو خفت
بهار آمد گل نوروز نشکفت
مگر دارد بهار نو رسيده 
دل و جانی چو ما در خون کشيده
بهارا خيز و زان ابر سبکرو
بزن آبی به روی سبزه‌ی نو
گهی چون جويبارم نغمه آموز 
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
هنوز اين جا جوانی دلنشين است
هنوز اين جا نفس‌ها آتشين است
مبين کاين شاخه‌ی بشکسته خشک است
چو فردا بنگری پر بيدمشک است
مگو کاين سرزمينی شوره‌زار است 
چو فردا دررسد رشک بهار است
بر آرد سرخ گل خواهی نخواهی
وگر خود صد خزان آرد تباهی 
اگر خود عمر باشد سر برآريم 
دل و جان در هوای هم گماريم
دگر بارت چو بينم شاد بينم
سرت سبز و دلت آباد بينم
به نوروز دگر هنگام ديدار
به آيين دگر آيي پديدار…

 

هوشنگ ابتهاج


برافكند اي صنم ابر بهشتي 
زمين را خلعت ارديبهشتي

بهشت عدن را گلزارماند 
درخت آراسته حور بهشتي

جهان طاووس گونه گشت ديدار 
به جايي نرمي و جايي درشتي

زگل بوي گلاب آيد ازآن سان 
كه پنداري گل اندر گل سرشتي

به طعم نوش گشته چشمه آب 
به رنگ ديده ی آهوي دشتي 


بتي بايد كنون خورشيد چهره 
مهي كو دارد از خورشيد پشتي
 
بتي رخسار او همرنگ ياقوت 
م‍هي برگونه جامه كنشتي 

دقيقي چارخصلت برگزيده ست 
به گيتي در زخوبيها و زشتي :

لب بيجاده رنگ و ناله چنگ 
مي چون زنگ و كيش زرد هشتي

 


دقيقي


بیا باغچه ای بخریم

در آن بکاریم:

تو نهال لبخند ؛ من بذر نگاه

تو نشاء مهربانی ؛ من دانه آرزو های قشنگ

تو با دستانت عشق بکار ؛ من با اشک شوقم

آبیاریش کنم

باغچه ای پر از عشق، پر مهربانی ، پر از لبخند

آرزوهای قشنگ

 

 

دل نوشته ، علی طاهری


گزارش هواشناسی را بیخیال

تو بیایی

آسمان آبی و پاک است

زمین سیراب

جویباران رقصان و خندان

پرندگان آواز خوان

گلها در طنازی

چمن در رقص

درختان پر از شکوفه


و من

و من


من پر از تو ؛ پر از شوق  

 

 

دلنوشته، علی طاهری