با رنگ و بویت ای گل، گل رنگ و بو ندارد
با لعلت آب حیوان ، آبی به جو ندارد
از عشق من به هر سو در شهر گفتگویی است
من عاشق تو هستم ، این گفتگو ندارد
جز وصف پیش رویت ، در پشت سر نگویم
رو کن به هر که خواهی ، گل پشت و رو ندارد
سوزن ز تیر مژگان و تار زلف ، نخ کن
هر چند رخنه ی دل ، تاب رفو ندارد
او صبر خواهد از من ، بختی که من ندارم
من وصل خواهم از وی ، قصدی که او ندارد
شهریار
16/7/91
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر ۱۳۹۱ ساعت 21:20 توسط علی طاهری
|